قرار صبونه عالی بود استفانی اینبار چصی نیومد یا شایدم مود من خوبتره

یکم بیرون لای آدما بودن به کنترل استرسم شاید کمک کنه

برای خودم زیر لیوانی و هایلایتر خریدم با دفترچه

بقیش به دل درد گذشت

مامان باز با ذوق و شوق از دعوای خانواده پدری حرف زد و من یه آن به خودم اومدم دیدم از عصبانیت و استرس میخوام تمامشون رو تیکه کنم 

و بعدش دیدم نه خیلی به ضرررمه 

گفتم بهم نگو من هیچ کسی رو ندارم

اما میدونم فردا بازم میگه