مامان میگه برای جهازم میخواد چرخ خیاطی بخره به سرم زده لباس عروس مورد علاقه امو بدوزم خودم تنها 

در راستای find me 

باورم نمیشه دارم ذره ذره خودمو جدا میکنم و اینطرف اونطرف جا میذارم 

من پشت اون کاسه ی دیواری حک شدم .من یه برگه لای دفترم من وبلاگ فراموش شده در گوشه ی اینترنتم من برگهای ریخته شده ی دست گل عروسیمم من لباسی هستم که قراره قایمکی دوخته بشه 

من دارم خودمو جا میذارم من دارم میرم 

اون منی که  شاید ده ساله گمش کردم داره با من میجنگه داره پوسته شکافته میشه

ترک امید سالها پیش از دوستا بریدم بعدها از خانواده بعدتر از همسر 

من دارم میرم 

من دارم گم میشم 

خیلی نامحسوس و تدریجیه اول یه جمله و باری بود برای ناراحتی هایی که توی محل کارم کشیدم واسه تنها موندنم اونجا 

من ادم قوی ای هستم؟ نه من دستای قوی ای دارم شونه های قوی ای دارم اما چشمام چشمام هیچوقت قوی نبود چشمهام همش دنبال یه دست بود که روی شونم گذاشته بشه و منو در آعوش بکشه بگه من هستم به من تکیه کن

من قوی نبودم من ادای ادمهای قوی رو در اوردم من من نبودم 

هنورم که هنوره تعریف من برام دشوار ترین تعریف جهانه من چی ام ؟ 

کدوم اونها منم 

یادمه بیشتر امتخابام برای فرار بود میخواستم دنیای لهتری بسازم میخواستم بسازم 

اما الان میخوام بمونم و بپوسم 

من منم

دونه ای که داره در دل خاک میپوسه مبادا سنگی مسیر جونه امو ببنده و خاموشم کنه!