Daisypath Happy Birthday tickers Daisypath Happy Birthday tickers Daisypath Anniversary tickers Daisypath Anniversary tickers Daisypath Graduation tickers Daisypath Vacation tickers >
l

۲۴ مطلب در مهر ۱۳۹۸ ثبت شده است

121

نمیدونم تا حالا چندین و چند بار تصمیم گرفتم زندگیمو نجات بدم 

این دفعه زندگیمو نصف بردم نصف باخنم 24 میلیون پول تو ضررم 

باید خیلی چیزا رو بنویسم نیاز دارم خیلی راهها رو برم 

من رفتم دورامو زدم دنیای من خلاصه شد تو این 19 ماه به اندازه ی تمام عمرم اشتباه کردم به اندازه ی تمام عمرم بردم 

تو خونه بمون نمیر یاد بیار 

به یاد بیار زیر آفتاب زیر یه شهرو دور زدی

به یاد بیار تنها چطور بالا میرفتی

به یاد بیار چطور با سگها خالی و تنها موندی

به یاد بیار چطور صبح تنها پاشدی

امروز لای دفترم یه کاغذ پیدا کردم مخاطبش ب بود وبهش گفتم ترکت میکنم

میخوام زندگیمو درست کنم اما واقعا اینطوره ؟ 

من تصمیمو نگرفتم واسه همینم زندگیم متزلزله باید بسازم یا خرابش کنم 

دوس دارم در حالیکه یه لیوان چای میدم دست شوهرم بهش نگاه کنم و بدونم باید دنبالم بدوه

اما فعلا من ذلیلم نگران نگران هر روز روزی بیش از ده دفعه استرس میگیرم کجاست چیکار میکنه

من قربانی ام من از قربانیها متنفرم 

من یه بنا ساختم پر از خرابی کج داغون 

من یا باید خرابش کنم یا باهاش کنار بیام 

دروغ نگو تو نمیتونی درستش کنی 

تو خرابش میکنی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

انتخاب انجام شد!

ول کردن گوش کن

 

  • هنوز هیچ
  • شنبه ۲۷ مهر ۹۸

120

 ب کنارم خوابیده و  بارون شدید میاد خیلی شدید دلم میخواد برم بیرون..این خونه این دیوارا برام قصیده شده ..هرچقدر مشت میکوبم به این دیوارا که خراب بشن نمیشن ؛هرچقدر از این در بیرون میرم که دیگه داحل نیام نمیشه

  • هنوز هیچ
  • شنبه ۲۷ مهر ۹۸

119

باز یه قانون 

از این شاخه به اون شاخه نپرم

  • هنوز هیچ
  • شنبه ۲۷ مهر ۹۸

118

دوشبه که از 12 به بعد میشینم فکر میکنم
در مورد زندگیم 
یه ندایی از اعماق درونم میگه این همونزمانه این همون وقتیه که میخواستی به ب فکر میکنم به مایی که وجود داشت اما حالا نییست


از این به بعد تصمیماتمو جدا مینویسم 
تصمیم اولم در مورد ب اینکه هر وقت تک زد پشت سرش زنگ نزنم‌😊

  • هنوز هیچ
  • شنبه ۲۷ مهر ۹۸

117

آدم باید قصه‌ای چیزی برای تعریف کردن داشته باشه. این‌طوری ساکت نشستن و به حوض خیره شدن و هیچی برای گفتن نداشتن تنهایی خوبی نیست. تنهایی خوب که این نیست‌. من خودم می‌دونم تنهایی چه نعمتیه. اما تنهایی رو باید به دست بیاری. باید وقتی بهش می‌رسی کلی داستان برای تعریف کردن داشته باشی. نه که از همون اول تنهای تنها و دور از تن‌ها مونده باشی. باید بفهمی چرا تنهایی و چرا تنهایی بهتره. باید انتخابش کنی. وگرنه تنها شدن و تنها ماندن که خودش فضیلتی نیست. چندتایی داستان لازمه. برای تعریف کردن. برای شب رو صبح کردن. برای تنها بودن!
  • هنوز هیچ
  • شنبه ۲۷ مهر ۹۸

116

این قضیه ی من آرمانی خیلی خوبه چند روزیه که دارم ازش استفاده میکنم عالیه باورم نمیشه 
یه حسی بهم میگه اینکه همیشه میگفتم یه روزی فلان یه روزی بسار خیلی نزدیکه
 
امروز در مورد ب کلی غر غر کردم تودلم 
در راستای منه ارمانی باید همه چیزو عوض کنم حتی ب
  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۱۶ مهر ۹۸

115

من عاشق فیلم پوارو بودم ‌پوارو همیشه خودشو به عنوان سوم شخص معرفی میکرد تو یه قسمتی که تو برف تو یه هتل حبس شده بودن یکی از مهمونا ازش پرسید چرا خودتو سوم شخص صدا میکنی 
پوارو جواب داد که برای جلوگیری از نبوغم خودمو اینطوری صدا میکنم
منم باید نبوغم رو مهار کنم 
باید نبوغمو تو مشتم بگیرم 
الان مهمه اون بگه باید دوتا من وجود داشته باشه منی که منه منی که آرمانیه 
چند روزیه دارم روش کار میکنم هنوز پرفکت نیست 
مثلا میخوام ب رو مجبور کنم که اون لیدر زندگی بشه 
از زنگ زدن بهش شروع کردم میخوام دیگه تو اولویت زندگیم نذارمش هنوز نمیتونم کنترل کنم من قدیمیو رو 
مطمئنم که پروژه ی پیدام کن رو اجرا میکنم 
من مطمئنم مطمئنم 
من تمام تصمیمهای زندگیمو گرفتم 
قراره از پونزده سالگیم شروع کنم 
پشت یه مغازه ای تو پونزده سالگیم کتابهای هری پاتر رو میذاشت یادمه کتاب هری پاتر و شاهزاده ی دو رگه پشت ویترینش بود به ... نشون دادم گفتم بخرش گقت به هیچ دردی نمیخوره 
رفتم کتابفروشی بابای زینب میخواستمش 
هی میگفتم 8 جلده ارزوم داشتنشه 
هیچ وقت نداشتم و نشد 
رمان بی معنی بود اما یه روز دوتا کتاب علمی هم مجبورم کردن پس بدم الان بعد 11 سال در 26 سالگی دارم میبینم که هری داره میره هاگوارتز 
شاید واسه خیلیها خاطره است اون روزا هیجان انگیز بود نمیتونستم بخونمش شروع کردم خودم بنویسمش .
به ب فکر میکنم به چیزایی که از دست داد برای من 
به اینکه جبران میکنه یا نه؟ در درجه ی اول بعید میدونم که بخواد جبران کنه 
در درجه ی دوم به نظرم مثل هری و من در 26 سالگیه
هفته ی دیگه یه نقطه حساس دیگه ی زندگیمونه 
منتظر اون لحظه ام ..اول واکنشش رو میبینم
این اولین دفعه ای که میخوام به کارش جواب بدم چه مثبت چه منفی 
پیدام کن 
منم میخوام به هاگوارتز برم
  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۱۶ مهر ۹۸

114

دیشب قصد داشتم بنویسم اما خواب نذاشت..خیلی چیزا میخواستم اما خواب نذاشت

  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۱۶ مهر ۹۸

113

تو تخت دراز کشیدم من دارم به پایان میرسم خودم درستش میکنم

مننننننننننننننن

 

  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۱۶ مهر ۹۸

112

ن همه ی راهها رو روی خودم بستم الان هیچی ارومم نمیکنه چیکار میتونم بکنم یه کتابی که بخونم یه فیلمی که ببینم یه حرفی که بزنم نه هیچی دیگه نمونده هیچی 

 

حتی نمیدونم واسه چی دارم گریه میکنم فقط میدونم دیگه نمیخوام هیچ حرفی بزنم 

چه اهمیتی داره 

فقط نمیتونم جلوی گریه همو بگیرم عین ظرفی که تا لبه پر شده باشه منم پرشدم و از چشمام سر ریز میکنه 

امیدوارم فردا آرزو بمونه میخوام بغلش کنمو کلی گریه کنم برای همه چی  برای همه ی روزا برای همه چی .

کشیک دیشبو نمبخوام از یاد ببرم 

منو ارزو میایم لب پله ها ..ارزو وایمیسته به دور ترا نگاه میکنه من به آرزو بعدم منم به دوردستا...چراغای خونه ها روشن بود ...هوا بارونی ،سرد ،بوی مه و رطوبتو میتونی حس کنی ...میدونیم که نمیتونیم تو این لحظه متوقف بشیم میدونیم تا ابد نمیتونیم اینجا وایسیم باید بریم کاش زمان کش میومد هر ثانیه قد یه سال میگذشت و ما باز بودیم .ارزو از پله ها میره پایین ...صدای خش خش کفش آرزو روی سنگریزه ها قاطی با بوی بارون 

ارزو داره مبره منم پشت سرش ...دنبالش ما داریم برمیگردیم

این لحظه هم ثبت میشه مثل اون لحظه تو استخر تیر پارسال هرررگز این صحته ها نباید فراموش شه حتی این صحنه الان

من رو بالکنم لحظه ها یخ زده ان و هوا هم سرد دارم گریه میکنم نه برای یک چیز بلکه برای همه چیز برای 26 سال پشیمونی برای 26 سال افسوس

برای مانی که از دست رفت 

فرصتی که تلف شد 

برای اینکه بخاطر یه ادم یه انتخابی کردم و بخاطر اون ادم دوسال عمرمو باختم بهترین لحظاتی که میتونستم داشته باشمو از دست دادم اما امشب که من گریونم خوابه و تنها حرفش اینه که بگو چته 

بگو چیه 

نه عزیزدلم دیگه نمیگم چیه 

باید بگردی پیدا کنی 

ازت متنفرم

  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۱۶ مهر ۹۸