Daisypath Happy Birthday tickers Daisypath Happy Birthday tickers Daisypath Anniversary tickers Daisypath Anniversary tickers Daisypath Graduation tickers Daisypath Vacation tickers >
l

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

33

با قدمهای بسیار مورچه ای بالاخره داریم به جایی میرسیم که زندگیمونو شروع کنیم! این هم از مهجور بودن!
در بیست و چهار سالگی باید کارایی رو بکنیم که 15 سالگی باید میکردیم!
بعضی وقتا خودمو مجاب میکنم میگم عوضش مغزم تکامل پیدا کرده و الان دقیقا میدونم که چی خوبه چی بد (البته میدونیم که خوبی و بدی به این تقسیم بندی وجود نداره! و بعدترشم میدونم که هر روز بیشتر پی میبرم که خیلی چیزای دیروز م غلط بوده( باز منظورم دقیقا غلط بودن نیست، یعنی یه چیزی که دیروز جواب میداد دیگه امروز جواب نمیده و بشر دائما تغییر میکنه)
یاد این اسمایلی ها هم بخیر اون زمان که یک از هزاران جایی رو که برای نوشتن به تسخیر در آورده بودم چقدر از این اسمایلی ها استفاده میکردم!!!!
به هر حال بازم میگم دومینو خیلی وقته شروع شده و بسیار کند پیش میره 
اما فعلا به من نرسیده!
یعنی کار خیلیاییکه مهره های تاثیر گدار در زندگیمن داره درست میشه و اونا هم قطعا رو زندگیم تاثیر میذارن 
اما هنوز تغییری در زندگی من اتفاق نیفتاده و من منفعلانه نشستم و ذیگزان فعلا موقعیت منو تغییر میدن
منم که هنوز در توهمم

  • هنوز هیچ
  • دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۶

32

  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

31

شب که از نیمه میگدره میل عجیبی به نوشتن پیدا میکنم اما صبح منم و تلف کردن عمرررر


f....k it life


  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۲۴ بهمن ۹۶

30


دلم میخواد تیکرو بکنم و بگم از فردا و دوباره همه چیو نو کنم.اما اصلا امکانپذیر نیست

بی وقفه روانیم

Run Lola Run

  • هنوز هیچ
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶

29

از پله ها میرم پایین ، سکوت همه جا رو گرفته، تو دلممیگم بالاخره یه روزی حرف میزنم
تو کانالا میگردم با خودم میگم بالاخره یه روزی اینطوری میپوشم
دریا رو میبینم با خودم میگم روزی اینجارو میبینم
خوراکیها رو میبینم میگم و میگم روزی اینطوری میخورم
کتابا رو میبینم و با خودم میگم روزی اینارو میخونم
آره 
من زندگی رو میبینم و میگم من روزی زندگی میکنم
بالاخره یه روزی 

  • هنوز هیچ
  • دوشنبه ۲۳ بهمن ۹۶

28

دوباره در من میل عجیبی برای نوشتن بیدار شده


  • هنوز هیچ
  • شنبه ۲۱ بهمن ۹۶

27

سرزمینهای دنیا نیامده -شاید جایی دیگر

امروز داشتم عکسا رو نگاه میکردم ، از عکس س به عکس ب
عکس س رو میدیدم به خودم گفتم چرا اینو دوس داشتم؟ فکر کردمو به خودم جواب دادم نمیدونم
اومدم رو عکس ب باز از خودم پرسیدم چرا اینو دوس دارم ؟ این مرد رویاهامه ؟باز جواب دادم نمیدونم
اما یه چیزیو خوب میدونم من زندگی رو به زمان دیگه ای موکول کردم روزها رو یکی پشت دیگری میسوزونم تا روزی بیاد که زندگیم شروع بشه همه چیزو سپردم به اون روز..همه چیز ..فکر کردن ..عاشق شدن ..دوست داشتن رابطه با خانوادم ..ورزش ..عشق..هنر ...زندگی کردن ..همه چی موکول میشه به اون روز

در من هنوز یه زن جوان نهفته است.

  • هنوز هیچ
  • شنبه ۲۱ بهمن ۹۶

26


?what is meaning of life

Love
  • هنوز هیچ
  • چهارشنبه ۱۸ بهمن ۹۶

25


همیشه در مورد اولین ها تبلیغ شده ، اینکه همیشه اولین ها در خاطر آدمها میمونن ؛ اولین ها مسیر آدمها رو تغییر میدن ؛ اولین عشق ؛ اولین بوسه ،و ...

اما من وقتی به اولین ها بر میگردم هیچ حسی ندارم! اولین بوسه قرار بود عاشقانه ترین بوسه باشه

قرار بود همیشه وقتی یادم میاد تنم بلرزه 

اما حتی اون لحظه هم حسی نداشتم .حتی یادمه خواستم خودمو گول بزنم الکی تو دلم گفتم پس این اولینش بود؟ اما هیچ حسی نداشتم نه تنم مور مور شد نه ته قلبم چیزی فرو ریخت .. "هــچ"

قبل اولین عشقم  هم شنیده بودم عشق یعنی برای یکی مردن 

از خود گذشتن 

.وووووو

و در اولین عشقم سر درگم بودم .گاهی به درگاه خدا دعا میکردم گاهی غصه میخوردم! اصلا گیج


زندگی بی وقفه به سمت مرگ جاریه 

و ما هیچ

  • هنوز هیچ
  • سه شنبه ۱۷ بهمن ۹۶

24

دلم برای خودم میسوزه :(
  • هنوز هیچ
  • پنجشنبه ۱۲ بهمن ۹۶