یکم واضح تر باید بنویسم دیشب تا دیر وقت مشغول خوندن ارشیو این نوشته هام بودم خیلی چیزا بطور واضح یادم نمیومد مثلا اون شب که ب کنارم بود یادمه 

یادمه که کدوم ور تخت خوابیده بودم ..نفساش یادمه .همه چی یادمه اما اینکه چرا اونقدر ناراحت یودم یادم نیست 

دیروز حرف قشنگی به آرزو زدم که خوشم اومد 

آش تو سرمو دارم هم میزنم 

اره خودشه خود خودشه،دارم هم میزنم 

یه چیزی الان تو سرم میچرخه که من سعی در نادیده گرفتنش دارم اما میچرخه 

قبلا میگفتم بین زنده بودن و زندگی کردن گیر کردم الان درواقع به زنده بودنم مشکوکم 

بین مردن یا زنده بودن یا زندگی کردن دست و پا میزنم در واقع اپشن انتخابیم بین مردن و زندگی کردنه 

من الان تو دوران زنده بودنم اما فکر میکنم یه روزی زندگی میکنم مثلا دارم تو ذهنم دلیل میتراشم که ب طرحش تموم بشه نجاتم میده 

منو به رویاهام میرسونه 

بعد تو دلم میگم اگه ب منو نجات نداد چی باز دوس دارم زنده بمونم ؟

از این چهار دیواری برم تو چهاردیواری دیگه؟

بعد خودمو دلداری میدم میگم درس میخونم و خودم خودمو نجات میدم بعد ته دلم میگم اگه این شکست بخوره چی؟

اینکه قانون اولم زنده موندن تو هر شرایطیه سرجای خودش اما مشکوکم

به هر حال این پست در این مورد نیست 

وقتی آش سرمو هم میزنم خیلی سوالا میاد تو سرم که پیدا کردن جوابشونو موکول میکنم به بعدترها 

فعلا عجله ای نیست چه برای مردن چه برای بردن !

این پست در مورد اینه که کی ؟ از کی همه چی داغون شد از کی باید جبران بشه 

امروز ساعت 11 از خواب پاشدم و الان که دارم اینارو مینویسم ساعت 4 بعداز ظهره و من دارم فکر میکنم یه ریز مامانم چند بار صدام زد.ممکنه نگرانم شده باشه اما گذشته چیز عجیبیه که به یادم میاد قبلانا وقتی موقع کنکور من ناراحت میشدم از اینکه منو تو خونه حبس میکنن که درس بخونم و همینطور تو لاک خودم میرفتم 

مامانم میگفت تو همیشه ناراحتی و افسرده تو اصلا شاد نیستی 

و من فکر میکردم که چه ادم بدی هستم و من باید شاد باشم و باز خودمو مقصر میگرفتم 

الانم حس میکنم منو مقصر میدونن که افسرده ام و شاد نیستم 

به هر حال فکر کردم و فکر کردمو فکر کردم و فکر کردم هر بار که پرت شدم از موضوع باز خودمو کشوندم به این موضوع که کی؟ از کجا خراب شد 

تا الان درست فکر میکردم سال  88 جواب منطقی ای هست اما نیاز به موشکافی داشت 

من باید برگردم به 24/5/88 و خودمو از اونجا شروع کنم و نیلوفری باشم که قراره گذشته اشو چبران کنه نه آینده اشو 

درسته اشتباه من همین بود من قرار نیست حد فاصل سال 88 تا 98 رو درست کنم من قراره سالهای 72 تا 88 رو درست کنم 

یعنی من 

هویتم من باید اول هویتم رو درست کنم لگد مال شدن همه چیو 

در این مورد هم فکر کردم اما بعدا مینویسم الان احساس میکنم عصبی شدم